اين وب لاگ را براي گفت و گو با همزبانانم پديدآوردم |
آهای آمیزاد ....!
آهای آدمیزاد ....!
.... !!!
دوست دارم جام آبم را از عمق زلال درونم پر کنم و در آن لحظات غریب به اون نگاه کنم بلکه آرامم کند.
دنیا و من و خودم زیباست.
دنیا و من و ( ) سردرگمیست.
*نه من بر كسي برتري دارم و نه كسي بر من*
هيييييييسس، حواست كجاست، اصلا معلوم هست چي كار مي كني؟
بشر، نخست هیچ نیست. سپس چیزی میشود، یعنی چنین و چنان میگردد؛ و چنان میشود که خویشتن را میسازد. بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود میسازد. برای او سرنوشتی مقدر نیست.
شخص زبون، مسئول زبونی خویش است. این شخص بدین سبب زبون نشده که صاحب دل و ریه و مغز زبون بوده، نیز بهعلت وضع روحی خاصی چنین نشده؛ بلکه زبون است زیرا با اعمال خود، خویشتن را زبون ساخته است.
آن کس که نداند، سر ظنش که بداند
باطل شده ایست، آفتِ بر خلق بماند
سال 1285 شمسي يكي از اعضاي گروه كاوش انگليسي در بين النهرين به نام «هرمز رسام» استوانه اي از گل پخته به دست آورد. گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.
ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» است. به همين دليل در سال 1348 در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.
كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.
اين منشور به نسبت زمانه خود متني بسيار پيشرفته و حقوقي بوده است. برخي از بندهاي آن دقيقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلي است.
كوروش در يكي از نخستين بندهاي اين كتيبه مي گويد: «خداي بزرگ بابل دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.»
همين بند مي گويد: «من براي صلح كوشيدم. من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازازند.»
در ماده دوم منشور جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، همچنين منشا ملي يا اجتماعي ثروت و ولادت يا وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي هاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني مستقل، تحت قيوميت يا غير خودمختار باشد.»
در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشت، بردگي و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد، ممنوع است.»
اين بند نيز مشابه يكي از بندهاي منشور حقوق بشر كوروش است كه اشاره به منع برده داري دارد.
كوروش همچنين در يكي ديگر از بندهاي اين منشور مي گويد: «من برده داري را برانداختم؛ به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند.»
او همچنين به موجب بند ديگري از اين كتيبه، رسم شكنجه را در كشور مغلوب بابل ملغي كرد. همان مطلبي كه در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن ياد شده است: «هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد.»
كوروش همچنين بارها در بندهاي مختلف اين كتيبه اشاره مي كند كه حقوق انساني ملت بابل را به رسميت مي شناسد و براي آنها و تمام اقوام ارزش انساني قائل است: «بي گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند. من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»
اين موضوع را مي توان در ماده ششم اعلاميه حقوق بشر نيز يافت: «هر كس حق دارد شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.»
كوروش همچنين ملت هاي مختلف را آزاد گذاشت تا دين خود را گرامي بدارند و قوانين مذهبي خود را آزادانه اجرا و رعايت كنند: «فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاي خود بازگرداندم و همه مردماني كه آواره شده بودند را به جايگاه خود بازگردانم.»
بياييد پنبهها را از گوشهايمان در آوريم.
چشمهايمان را بشوييم و واقعيت را ببينيم.
بياييد گل را خار نكنيم،
بياييد آب را گِل نكنيم.
بياييد زيباييها را زيبا ببينيم.
بياييد زيباييها را پاس داريم.
بياييد نقشهاي نو براي خانهي ذهنمان پياده كنيم.
بستن نردههاي از جنس تعصب بر جلوي افكار و خلاقيتها تلي از افكار و عقدهها را براي ما به ارمغان ميآورد، چه بسا همين افكار مجازي است كه بايد دشت بي كران واقعيتهاي بي جان را به حركت درآورد و به آنها روح و تازگي و پويايي بخشد.
زندگي صحنهي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمهي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
"خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد"
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است در صحن چمن روي دل افروز خوش است
از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است
***
مي نوش كه عمر جاوداني اين است خود حاصل از دور جواني اين است
هنگام گل و باده و ياران سر مست خوش باش دمي كه زندگاني اين است
ايام بر كام دوستان شيرين باد
... مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و هر انسان براي هر انسان برادري است
روزي كه ديگر درهاي خانهشان را نميبندند
و قفل افسانه است
و قلب براي زندگي بس است
و من آن روز را انتظار ميكشم
حتي روزي كه ديگر نباشم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|